امين مهربانم!
الان كه من اينجا نشستم و توي دلم رخت مي شورن
تو و همكارت يه جلسه مشورتي داريد در مورد اينكه مشكل چطور پيش اومده و چطور بايد رفعش كرد
خيلي ها به جراحي اعتقادي ندارن و مي گن بايد مدارا كني
بعضي ها مي گن بايد كار رو يكسره كرد و براي يه عمر از بند مدارا رها شد
من اينجا نشستم و توي دلم رخت مي شورن و هيچ كس هم نيست باهاش درددل كنم
راستي اين وسط يه سوال اساسي برام پيش اومد:
ايراد از چيه كه اين روزها من اينهمه تنها شدم؟
از زمونه كه دوستاي عزيزم رو يكي يكي ازم دور كرد
از تو كه با خوبيت جاي همه رو برام گرفتي
از من كه تنظيم روابط موازي برام سخته
از چي؟
بگذريم هر چي هست من هنوز تنهام و تو داري با همكارات مشورت مي كني
همكارهاي من هم كه... بي خيال
دلم مي خواد زنگ بزنم نتيجه شور رو ازت بپرسم
ولي شايد اينجوري بهت القا شه كه نظر ديگران روي نظرت تاثير ميزاره
كاريش نميشه كرد فقط اومدم اينجا برات بنويسم كه بسيار زياد نگرانم.
پ.ن:
ديشب و براي بار دوم در عرض 9 ماه رباط صليبي زانوي امينم در اثر ورزش پاره شده و دكترها ديشب ضربتي اعلام كردند كه بايد جراحي بشه.