تبليغاتX
یک عاشقانه ی آرام
سه شنبه یکم آذر 1390
امين عزيزم!

امروز سالروز با هم بودنمان است

سالروز عقد و نامزدي و عروسي!!!!!!!!!

سالروز كيكهاي بدون دست زدن

سالروز باران نم نم نيمه شب

سالروز سيگار خريدن از ايستگاه

سالروز يك تخم مرغ نيمرو براي دو نفر

حتي امروز سالروز خبر سه نفره شدنمان نيز هست

امروز روز خوبيست امينم

بسيار خوب.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:46  توسط نسرین  | 

~ ~ ~
شنبه پانزدهم مرداد 1390
امين عزيزتر ازجانم!

خيلي طول كشيد تا دوباره بيايم و برايت نامه اي ديگر بنويسم

خوب است كه تو اينجا را نمي خواني وگرنه تا به حال از من دلخور شده بودي كه اينهمه دير به دير برايت مي نويسم

ولي ننوشتن اينجا را با بودنم در كنارت جبران كرده و مي كنم

عزيزم!

اين روزها كه برايت ننوشتم اتفاقات خوبي در زندگي ما رخ داد و براي من جالبتر از همه چيز آرامش تو در مقابل هر چه اتفاق خوش و ناخوش است

اينكه اينهمه به هر شرايطي تغيير آنچناني نمي كني و هماني كه بودي خود بزرگترين دليل است براي شادمان بودنم از انتخابت

مهربانم!

همراهيت را ارج مي گذارم و اميدوارم روزي كه سالهاي سال است از نگارش اين نامه گذشته و شايد تو آن را بخواني تو هم از بودن  و گذراندن لحظه لحظه هاي عمرت در كنار من راضي و خشنود باشي

اميدوارم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:55  توسط نسرین  | 

~ ~ ~
دوشنبه شانزدهم خرداد 1390
بلاخره پيداش كرديم

خونه ي قشنگ خودمون رو مي گم

درسته كه براي به دست آوردنش كمي به سختي افتاديم اما ارزشش رو داشت

امين مهربانم!

اميدوارم خدا كمك كنه و تمام لحظه هايي كه توي اين خونه نفس مي كشيم برامون پر از سلامت و سعادت و خوشحالي باشه

اميدوارم اين خونه ي جديد منو به يه آدم جديد تبديل كنه كه خيلي مهربون تره ، كمتر عصباني ميشه و بيشتر قدر خوشبختي مون رو مي دونه

اميدوارم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:33  توسط نسرین  | 

~ ~ ~
یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390
واي امينم، امينم، امينم!

اين روزها چقدر خسته ايم

چقدر بي حوصله ايم

اينكه چند بار براي خريد خونه ي جديد تا مرحله نهايي رفته ايم و باز هم دست خالي برگشته ايم

اينكه خونه ي فعلي ديگه مال ما نيست و فقط بيست و چند روز ديگه فرصت داريم كه خونه ي دلخواهمون رو پيدا كنيم ، اين روزها حسابي كلافمون كرده

هر دوتامون خسته ايم و هر دوتامون منتظر همون قسمتي كه مي گن توي خريد خونه بايد نصيبت بشه

كاش اين روزها زود زود تموم بشه و من و تو دوباره بي دغدغه بشينيم و صورت همو تماشا كنيم و حسابي معني لذت رو درك كنيم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:7  توسط نسرین  | 

~ ~ ~
دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389

امين عزيزم!

اين چهارمين سال است كه لحظه ي تحويل سال خوشبختي را در نگاه مهربان تو جستجو مي كنم

اين چهارمين سال است كه روزم با تو نو ميشود و روزگارم در كنار تو بهار

اين چهارمين سال است كه دعاي آغاز سالم با آرزوي سلامتي و بهروزي تو در آميخته است

اين چهارمين سال است كه ...

امين نازنينم!

اميدوارم اين سال تازه آغاز شده ، مرا و تو را به روزهاي شيرين تر از قند سال نخست برگرداند ، نه ، اميدوارم مرا و تو را به شهد مزه نكرده اي برساند

اميدوارم- 90- سال بي نظير خانواده خوشبخت سه نفره ما باشد





لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:15  توسط نسرین  | 

~ ~ ~
دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389
دلدار مهربان من!

امین عزیزتر از جانم!

امروز صبح پیامکت رسید که:

"مرده بدم   زنده شدم

گریه بدم     خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم"

خواستم اینجا برایت بنویسم که در اذهان هر دوتامون ضبط و ثبت بشه که امروز بعد از گذشت بیش از چهار سال با هم بودن عشق تو تنها چیزیه که منو زنده و شاد و امیدوار نگه میداره

امیدوارتر از هر وقت دیگه ای

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:24  توسط نسرین  | 

~ ~ ~
پنجشنبه هجدهم آذر 1389
امين عزيز تر از جانم!

بگذار برايت از رازي پرده بردارم كه امروز در خودم يافتمش:


من ، صبح ها كه پشت اين مانيتور مي نشينم و نوشته هاي گودريم را مي خوانم ، بسيار بسيار بسيار زياد تردوستت ميدارم

نمي دانم چرا؟

ولي فكر مي كنم در نوشته ها چيزي هست كه يقين مرا به ناب بودن و يگانه بودن تو بيشتر مي كند

مثلا این نوشته ی امروز صبح شادی

باورت نمی شود که خیلی وقتها خواندن از این دست نوشته ها ٬ تازه تجربه ی تلخ قبل را در من زنده می کند و انگار حضور خوب تو در این مدت سه سال و اندی ٬گذشته ی مرا طوری از ذهنم پاک کرده که فکر می کنی اصلا گذشته ی تلخی نبوده

خوبی تو از آن دست نیست که کسی برای ناتوانیش در بد بودن به افتخار خوب بودن نایل گشته باشد

خوبی تو از دسته ی خوبی های مقتدر است

از آن دسته که برای نوع بودنش انتخاب داشته و اندیشیده و ...

شاید برای همین است که خیلی از رنجشهایم از تو ٬وقتی روبروی این مانیتور نشسته ام به نظرم خنده دار جلوه می کند

شاید برای همین است که اینجا همیشه حکایت ٬ حکایت عاشقیت است و هیچ رنگ و بویی از روابط دیگرگونه ی رایج زناشویی ندارد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:31  توسط نسرین  | 

~ ~ ~
دوشنبه یکم آذر 1389
امين عزيزتر از جانم!

اين سومين سالگردست!

ساعت حدود 8:45 صبح روز پنج شنبه اول آذرماه 1386 من و تو را ثبتي زن و شوهر اعلام كردند.

هرچند پيوندي اينگونه را نمي شود با قلم و كاغذ ثبت كرد.

روز قشنگي بود و قشنگتر از آن روزهاي خوشبختيست كه كنار تو داشته ام و هديه نابي كه تيرماه گذشته به من دادي

مي دانم كه هيچ كلمه اي بيانگر ميزان رضايتمندي من از تصميم آن سال نيست

فقط مي توانم بگويم خوشبختم و اين را مديون توام

بارها گفته ام ولي باز هم مي گويم كه در آن موقعيت من اصلا و ابدا قصد ازدواج نداشتم و فقط وجود تو باعث شد كه نظرم عوض شود و ازدواج را بپذيرم و حالا كه سه سال از آن روز طلايي مي گذرد به هيچ روي پشيمان نيستم

كاش سي سال هم كه بگذرد بيايم و برايت اينجا از خوشبختي بي نظيرمان بنويسم

من كه بسيار اميدوارم


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:24  توسط نسرین  | 

~ ~ ~
سه شنبه یازدهم آبان 1389
امين مهربانم!

الان كه من اينجا نشستم و توي دلم رخت مي شورن

تو و همكارت يه جلسه مشورتي داريد در مورد اينكه مشكل چطور پيش اومده و چطور بايد رفعش كرد

خيلي ها به جراحي اعتقادي ندارن و مي گن بايد مدارا كني

بعضي ها مي گن بايد كار رو يكسره كرد و براي يه عمر از بند مدارا رها شد

من اينجا نشستم و توي دلم رخت مي شورن و هيچ كس هم نيست باهاش درددل كنم

راستي اين وسط يه سوال اساسي برام پيش اومد:

ايراد از چيه كه اين روزها من اينهمه تنها شدم؟

از زمونه كه دوستاي عزيزم رو يكي يكي ازم دور كرد

از تو كه با خوبيت جاي همه رو برام گرفتي

از من كه تنظيم روابط موازي برام سخته

از چي؟

بگذريم هر چي هست من هنوز تنهام و تو داري با همكارات مشورت مي كني

همكارهاي من هم كه... بي خيال

دلم مي خواد زنگ بزنم نتيجه شور رو ازت بپرسم

ولي شايد اينجوري بهت القا شه كه نظر ديگران روي نظرت تاثير ميزاره

كاريش نميشه كرد فقط اومدم اينجا برات بنويسم كه بسيار زياد نگرانم.

پ.ن:

ديشب و براي بار دوم در عرض 9 ماه رباط صليبي زانوي امينم در اثر ورزش پاره شده و دكترها ديشب ضربتي اعلام كردند كه بايد جراحي بشه.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:35  توسط نسرین  | 

~ ~ ~
شنبه هفدهم مهر 1389
امين عزيز تر از جانم!

هفته اي كه گذشت روزي را در خود داشت كه آسمان تو را به من و زمين هديه كرده است.

روز تولدت

روزي كه نوزادي به دنيا آمد كه چند سال بعد زندگي مرا سرشار از لذت كرد و خود به من نوزادي براي تغيير روزگارم هديه داد

روزي كه ...

مي داني روز تولد آدمها چرا مهم است؟

چون يادآور بودن كساني ست كه دوستشان داريم .كساني كه بودشان با نبودشان به اندازه يك دنيا روي بودن ما تاثير مي گذارد .

از همين است كه من هميشه روز تولد آناني كه بسيار دوستشان مي دارم را ،اول صبح به خودم تبريك مي گويم .

از همين است كه من روز تولد تو از همه روزهاي ديگر سال خوشحال ترم

و از همه روزهاي ديگر سال خوشبخت تر

تولدت مبارك.



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:31  توسط نسرین  | 

~ ~ ~